تفسیر درس ۹۰
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۹۰ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
برای این مرور از این ایدهها استفاده خواهیم کرد:
این درس نیز با دو درس موازی سروکار دارد: یک مسئله، یک راه حل.
(۷۹) باشد تا مشکل را تشخیص دهم تا بتواند حل شود.
مسئله بهصورت یک گلایه تعریف میشود و راه حل، معجزهای است که آن مسئله را باطل میکند.عیسی میپرسد: آیا چیزی میتواند از این سادهتر باشد؟
باشد تا امروز تشخیص دهم که مشکل همیشه شکلی از گلایه است که من میخواهم بپرورم.باشد تا این را نیز درک کنم که راه حل همیشه معجزهای است که اجازه میدهم جایگزین گلایه گردد.
در اینجا باز باطل شدنِ اولین قانون آشوب نفس را میبینیم:
این اصل از این باور سرچشمه میگیرد که سلسله مراتبی از اوهام وجود دارد؛ برخی از آنها ارزشمندتر و در نتیجه حقیقی هستند.
بهوسیلهٔ اولین اصل معجزات روحالقدس:
هیچ ترتیبی از نظر دشواری در معجزات وجود ندارد.
با وجود آنچه به نظر میرسد، میتوان مشکلات ما را به یک گلایه ردیابی کرد، مانند این: « کاش تو متفاوت بودی، آنوقت من خوشحال میشدم.».راه حل، معجزهٔ بخشایش است، زیرا مسئله، فرافکنیِ احساس گناه بود؛ احساس گناهی که اکنون با شادی بازپس میگیرم تا بتواند رها شود.
من امروز میخواهم با تقویت این درس که یک مشکل و یک راه حل وجود دارد، ساده بودن رستگاری را به یاد بیاورم.مشکل یک گلایه است؛ راه حل یک معجزه است.و من راه حل را دعوت میکنم که از طریق بخشایش گلایهها و استقبال من از آن معجزات که جایگزین آنها میشوند، به سویم بیاید.
این دو درس ، اوج دورهٔ مرور را تشکیل میدهند، زیرا بهروشنی بیان میکنند که هر مشکلی که در طول روز تجربه میکنیم، نوعی حمله یا گلایه است — چه آگاهانه و چه ناآگاهانه — و تنها راهی که میتوانیم خوشحال باشیم و وظیفهٔ حقیقیمان را به یادآوریم، رها کردن آن حمله است.ما گلایه را با درخواست از عیسی برای کمک رها میکنیم تا دریابیم که اشتباه میکنیم، زیرا شرایط را نادرست ادراک میکنیم.بدین ترتیب، بار دیگر، با آنچه از عنوان فصل پایانی متن گرفتهایم، سادگیِ رستگاری را میبینیم و میپذیریم: یک مسئله یک راه حل؛ یک گلایه یک معجزه.پس میتوانیم بگوییم، برای نمونه، در نخستین کاربرد از اندیشهٔ امروز:
این مشکلی را به من نشان میدهد که میخواهم حل کرده باشم.
مسئلهای که ما ادراک میکنیم و درمانی که جستجو میکنیم به یک اندازه توهمی هستند.«راه حل» ممکن است نمود خاص آن مسئله را حل کند، اما نه مسئلهٔ نهایی ؛ گلایهای که علیه خودمان و خداوند در دل داریم.اگر واقعاً بخواهیم در صلح باشیم، پس باید از عیسی بخواهیم تا ما را یاری کند شرایط را به شکل دیگری ببینیم.از او میخواهیم به ما نشان دهد که آنچه در این شخص یا شرایط میبینیم، بازتاب تصمیم ذهن مبنی بر کنار گذاشتنِ عشق است.هرچند شکل موقعیت ها در بهرهبرداریهای مشخص ما متفاوتاند، محتوا یکسان میماند.انتخاب جدایی از عشق خداوند، مسئله است؛ انتخاب پیوستن دوباره به آنچه هرگز واقعاً ترک نکردیم، راه حل است.پس امروز معجزه را انتخاب میکنیم:
معجزهٔ ورای این گلایه، آن را برای من حل خواهد کرد.
پاسخ این مشکل، آن معجزه است که این مشکل پنهانش میکند.
ناتوانی در این انتخاب - یعنی نگاه کردن از ورای مسئله به سوی راه حل - بازتاب امتناع خود ما از انجام آن است؛ امتناعی که از مقاومت در برابر «از دست دادن» مسئله و در نتیجه «از دست دادن» هویتمان زاده شده است.تنها با آگاهی از اینکه به یک وهم چسبیدهایم، وهمی که منبع ناخوشی ماست، انگیزه پیدا خواهیم کرد تا معجزه را انتخاب کنیم.
(۸۰) باشد تا تشخیص دهم که مشکلات من حل شدهاند.
به نظر میرسد که مشکلات من فقط به دلیل استفادهی نامناسب از زمان وجود دارند.من باور دارم که ابتدا مشکل پیش میآید، و سپس باید زمان بگذرد تا بتوان آن را حل کرد.
این قطعاً از دیدگاه نفس درست است.عیسی — مخصوصا — نمیگوید که نباید تلاش کنیم مشکلات دنیا را حل کنیم.اما اگر مسئلهٔ واقعی، گلایهای باشد که احساس گناه ما را پنهان میکند، آنگاه راه حل — باطل شدنِ احساس گناه — فوری است.
یک مشکل باقی مانده که تو داری این است که بین زمانی که میبخشی، و زمانی که از مزایای اعتماد به برادرت بهرهمند خواهی شد فاصله میبینی.
رستگاری فوری است.
عیسی دربارهٔ حل یک مسئلهٔ دنیوی یا انجام یک وظیفه که اغلب زمان میبرد سخن نمیگوید.با همهٔ این اوصاف، نگارش کتاب «دورهای در معجزات» توسط هلن هفت سال به طول انجامید.آنچه او از آن سخن میگوید، تصحیح مشکل ذهن است: بخشایش، احساس گناه ما را برمیدارد؛ معجزات، گلایههای ما را باطل میکنند.
بار دیگر، عیسی از ما نمیخواهد دنیارا نادیده بگیریم.بلکه به ما یاد میدهد که مسئلهٔ ما بیرون از ما نیست، بلکه مسئله، تصمیم ذهن برای کنار گذاشتن اوست.ما گرفتارِ احساس گناهی بر این «گناه» خیانتیم و این، سرچشمهٔ درد ماست که میتواند در یک لحظه درمان شود.تنها کاری که باید بکنیم، او میفرماید: «مرا بازگردان و دربارهٔ آنچه کردهای صادقانه سخن بگو.بگذار به تو بگویم که تو گناهی مرتکب نشده ای، بلکه تنهاترس خود را بیان کرده ای.بگذار عشق من یادآوریِ ملایمی باشد که بودن با من بسیار بهتر از تنها بودن است.این همان معنایی است که در آن، شفا فوری است، که فقط لحظه ای طول می کشد:
انجامِ کل اصلاح، اصلاً زمانی نمیبرد.
به ثمر نشستن تمامی تصحیح، هیچ زمانی نمیطلبد.با این حال، پذیرش این به ثمر نشستن میتواند چنین به نظر رسد که تا ابد به طول میانجامد.
چنانکه عیسی در درس ۱۸۸ به ما میگوید.
چرا برای بهشت انتظار بکشیم؟
من ظهور مشکل و پاسخ را همزمان نمیبینم.زیرا هنوز تشخیص نمیدهم که خداوند پاسخ را در کنار مشکل قرار داده است، آنچنان که زمان نمیتواند آنها را از هم جدا کند.
به یاد داشته باشید که آنچه ما زمان میپنداریم، جز فرافکنیِ سهگانهٔ نامقدس نفسِ گناه، احساس گناه و ترس نیست — آن فرافکنی که به ادراک زمان خطی، یعنی گذشته، حال و آینده، میانجامد.هر دو، مسئلهٔ جدایی و پاسخ آمرزش، در ذهن قرار دارند، فراتر از زمان و مکان.پس برای اصلاح انتخاب نادرست ذهن ما زمانی لازم نیست.تنها هنگامی که مسئله و جواب، به جهانی زمانی-مکانی فرافکنی میشود، چنین به نظر میرسد که رستگاری به زمان نیاز دارد.بار دیگر، میبینیم که همهچیز بر پایهٔ وارونه کردن فرافکنیهایمان و بازپسگیریِ توانایی انتخابِ ذهنهای زمانیمان وابسته است.
روحالقدس این را به من خواهد آموخت، اگر من بخواهم که به او اجازه دهم.و درک خواهم کرد که ناممکن است بتوانم مشکلی داشته باشم که پیشاپیش حل نشده باشد.
مسئله این است که ما نمیخواهیم روح القدس به ما بیاموزد، زیرا از- از دست دادن هویت فردیمان میترسیم.حل مسئلهٔ جدایی برای نفس، خودکشی است و تا هنگامی که ما با نظام اندیشهٔ آن همهویت باشیم — همانگونه که هنگام همهویت شدن با خودهای فیزیکی (بدن) و خودهای روانیمان میکنیم — این برای ما نیز خودکشی میشود.پس، چه کسی، داوطلبانه نابودی نفس خود را انتخاب خواهدکرد؟ به همین دلیل، درچهارچوب توهم زمان، زمان میبرد تا هویت را از نفس به روحالقدس جابهجا کنیم.ما با تغییر هویت از خودی گناهکار و خشمگین به خودی بخشنده و آرام آغاز میکنیم.از این رؤیاهای شاد، زاده شده از دل معجزات، بالاخره با آرامی، با ملاحظه و صبر — به خود حقیقی یگانهٔ زندهٔ خداوند بیدار میشویم.بدین ترتیب، سرانجام انتخاب کردهایم راه حلِ مسئلهای که از پیش حل شده بود را بپذیریم.
در پایان، سه کاربرد ما را در سفرمان تسریع میکنند:
من نیازی ندارم انتظار بکشم تا این حل شود.
پاسخ این مشکل پیشاپیش به من داده شده است، اگر بخواهم آن را بپذیرم.
زمان نمیتواند این مشکل را از راه حل آن جدا کند.
شاید حل شدنِ مسئلهٔ بیرونی کمی زمان ببرد، اما مسئلهٔ درونی ما — تنها مسئله — بلافاصله حل میشود، زیرا صلح صرفاً منتظر پذیرش ماست.رستگاری از کل درد و رنج، در ذهن ماست، جایی که «خداوند آن را قرار داده است».پس آنچه عیسی از ما میخواهد یادش بگیریم این است که مسئلهٔ احساس گناه قبلاً با صلح جایگزین شده است: کافی است توجه ما را از جهان بدنها به سوی جایگاه مشکل و جواب آن — ذهن — برگردانیم.
